گاهی نفسی هست٬ ولی هم نفسی نیست
گاهی نفسی هست٬ ولی هم نفسی نیست
در هر نفست ، هم نفست ، هیچ کسی نیست
آنقدر غریبی که در این شهر دَرَنْدشت
دنیای تو اندازه ی کنج قفسی نیست
باید که هوایی به سرت داشته باشی
در قلب زمستانیت امّا هوسی نیست
تنهاییت آنقدر بزرگ است که پیشش
خوشبختیت اندازه حجمِ عدسی نیست
کبریت بکش روی خودت شاعر بدبخت
فریاد بزن! داد بزن! دادرسی نیست
لعنت به تو که هر نفست مژده درد است
گاهی نفسی هست ٬ ولی هم نفسی نیست...
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 18:54 توسط داوود یازرلو
|