ظاهرم قصر است. اما از درون، ویرانه ام
ظاهرم قصر است. اما از درون، ویرانه ام
من صدای خسته ی پروانه ای بی خانه ام
عاشق صیادم و عمدا به دام افتاده ام
آه...او پنداشت من دنبال آب و دانه ام
باد،میزد شانه مویش را !!!... تلافی میکنم
گیسوان او،فقط مال من است و شانه ام
باد در مویش روان و من روانی میشوم...
با همین عاشق کشی ها میکند دیوانه ام
عاشقم...دیوانگی های مرا جدی بگیر
آنقدر دیوانه،حتی با خودم بیگانه ام..
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر ۱۳۹۵ ساعت 11:39 توسط داوود یازرلو
|