بی روسری بیا که دقیقا ببینمت
بی روسری بیا که دقیقا ببینمت
اما به گونهای که فقط من ببینمت
با تو نمی شود که سرِ جنگ و کینه داشت
حتی اگر که در صف دشمن ببینمت
نزدیکتر شدی به من از من به من که من
حس کردنیتر از رگِ گردن ببینمت
مثل لزوم نور برای درخت ها
هر صبح لازم است که حتما ببینمت
حس میکنم دو دل شدهای لحظه ای مباد
در شکِ بین ماندن و رفتن ببینمت.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 14:18 توسط داوود یازرلو
|