پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چه بود؟
پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چه بود؟
گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود
شور مجنونی نمیرد تا که لیلی زنده است
ورنه این بیت زبر را عاقلی کی میسرود؟
شهر نازش لیلی ار دروازه بر ما بست٬ بست
میکشم ناز سگی کو کوی لیلی رفته بود
بر سگان کوی خود گه تکه نانی میدهد
از جوانی بر سگان حسرت کشیدن مانده بود
کاسب بازار تو گشتن نه کار هر کسیست
جان دهی هجران خری از این و از آن گو چه سود؟
استخوانی سگ گرفت از لیلی و خورد و نهاد
بر دهان بگرفت مجنون و غزلها زان سرود
بهتر از هر سگ ز کویت پاسبانی میکنم
باید از هر آفتی این باغ زیبا را زدود...
سعید دبیری
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 9:3 توسط داوود یازرلو
|